اگر يادمان بود و باران گرفت نگاهي به احساس گلها كنيم
بگذار اين راه راه من باشدو اين جاده جاده ي من
بگذار غرق شوم در دستان سرد نمناك اين ابر
بگذار تا بگريم بر تنهايي دستان بي رمق كوير
بگذارعاشق شوم بر باد سرد پاييزي
بگذار آرام گيرم در آغوش سياه شب
بگذار نصيحت كنم گلبرگ هاي عاشق را
بگذار بگويم از باران از شب از ماه
بگذار ابر عاشق شود ، ببارد ، برسد به مشوق ،زمين
بگذار ابر ببارد بر گيسوان بيد ، بي پروا و عاشق، تر كند لبان سرخ گل ها را
بگذار برگ هايي از جنس طلا برقصند در آغوش باد در بزم ابر
بگذار احساس كنم پاكي شبنم را بر گلبرگ
بگذار بخندم بر كودكي دنيا به بزرگي زمين
بگذار نگاهت در نگاهم غرق شود
بگذار شايد فردا زنده تر از امروز
بگذار زمين ناز كند ، باد فرياد كشد ، ابر در فراق بسوزد
بخار گرفته است دلم از سرماي اين شب اما
چشمان تو همه چيز را از پس اين پنجره ي
بخار گرفته از سپيدي غم مي بيند
بگذار بفهمم اين زجه از آن كيست كه درون را پاره مي كند
بگذار بفهمم ، بدانم جغد شوم بر سر شاخه ي خشكيده ي باغ
به كدامين گلبرگ خيره شده
بگذار بدانم ابر چرا عاشق ، برگ چرا بي روح
بگذار بدانم كجايي تا كه هر روز به شوق ديدنت به كنار بركه
خيره در زيبايي چشمانت غرق نشوم.....
" باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند " . فردریش نیچه
کم کم غروب ماه خدا دیده می شود
صد حیف از این بساط که برچیده می شود
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آنکس است که بخشیده می شود
وداع با ماه رمضان
خدایا هستند انسانهایی که ایمان در قلب و دل ایشان جای دارد و حرمتهای الهی را حفظ کردهاند و حدود الهی را رعایت نمودهاند و از اینرو آن چنان که سزاوار بود حق تو را در این ماه رعایت نمودند وحرمت روزهداری و شب زندهداری این ماه را که تو قرار دادهای مراعات کردند و حدود حلال و حرام آن را حرمت نگاه داشتند و از گناهان پرهیز داشتند و به خاطر آگاهی از پیامدهای منفی گناه برای سرنوشت بدانها نزدیک نشدند و با گفتار و رفتار و روابط خویش که بندگان را در معرض محبت و رضایت تو قرار میدهند به تو تقرب جستند.
پس تو نیز از آنان راضی شدی و با شفقت و مهربانی خویش از رحمت خویش بدانها بخشیدی و از عطای خود که برای پرهیزگاران مخلص قرار دادهای به ایشان پاداش دادی. اما تمام عطای تو به ایشان از روی فضل و عنایت توست نه سزاواری ایشان.
زیرا بندگان هیچگونه حقی ندارند. پروردگارا! از تو میخواهیم که مانند اینها را به ما نیز ببخشی و برای ما مضاعف بگردانی. زیرا عطا و بخشش تو تابع حساب و کتاب نیست که از نقصان گنجینههای خود بترسی. زیرا گنجینه تو پایانی ندارد و با فضل و عنایت تو از آن چیزی کاسته نمیشود.
پروردگارا! عطای خود را که بندگانت در سایه رفاه و آسایش آن سعادتمندانه زندگی می کنند ادامه بده.
آیا واژگانی داریم که بتواند حق ستایش تو را ادا کند و آیا می توانیم به معنای بلند ستایش که از عهده فضل تو برآید برسیم؟ و آیا در ازای این همه کرمی که پایانی ندارد، میتوانیم از تو بخواهیم که پاداش تمام روزهداران و شب زندهداران تا روز قیامت را به ما ببخشی؟
اما ما از آن اعمال صالحی که بندگان تو انجام میدهند تا به تو نزدیک شوند و به پاداش تو نایل گردند و تو به ایشان ثواب میدهی چیزی در اختیار نداریم، ولی خواست ما این است که به سزاواری ما نگاه نکنی بلکه به فضل و کرم و رحمت بیمنتهای خود بنگری.
پس این درخواست ما را مورد اجابت قرار ده، ای کریمترین کریمان!
پروردگارا! از تو میخواهیم که به فضل خودت از ما درگذری و گناهانمان را بیامرزی. امّا ما این را فقط برای خودمان نمیخواهیم بلکه به یاد پدران و مادران خود نیز هستیم. زیرا همان گونه که از ما خواستهای به خاطر احسان و فضل بینهایتت نیز تو را سپاس گوئیم خودت از ما خواستهای که به خاطر نیکیهایشان از آنان سپاسگزاری کنیم.
همینطور تمام همکیشان خود را نیز یاد میکنیم که از طریق ایمان با ایشان مرتبط شدهایم.
کسانی که پیامبر خود را برای ایشان فرستادی، ولی اینان مدتهاست که مردهاند و به سوی تو آمدهاند تا در برابر تو با حساب خود مواجه شوند و با حکم عادلانه و رحمت گستردهات منتظر سرنوشت خویش میباشند.
ما به یاد ایشان هستیم و میدانیم که ایشان باز از دست دادن فرصت عمل و تصحیح و جبران اشتباهات و گناهان خود، نیازمند مغفرت و رضوان تو هستند.
لذا از تو میخواهیم که از ایشان درگذری و آن گونه که از ما درگذشتی و ما را بخشیدی از آنان نیز درگذر و آنان را بیامرز تا در فردای قیامت در سایه ایمان که راز وحدت و یگانگی ماست همگی گردهم آییم و در بهشت سرشار از نعمت تو یکجا گردیم.
میان ربنای سبز دستانت دعایم کن /
که محتاج دعای جمله یارانم.
التماس دعااااااااااااااااا
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
ما که خود غــرق گناهیم دعـــا هم نکنیم
بس که شـــرمنده یاریم ثنـــا هم نکنیم
دل سیاهست وپراز بغض وپرازکینه ، سزاست
با چنین حـــال که الـلـه و خدا هم نکنیم
سر به زیر یم و سرافکنده و خاموش و دگر
زیر شـــلاق مجـــازات صــدا هم نکنیم
گفته بودیم که جان در ره عشقت بدهیم
جان بی ارزش خود نیز فــدا هم نکنیم
واعــظ شهـر ز کـار من و تو خرده گرفت
ما همینیم که هستیم ریا هم نکنیم
مجلس عیش محیاست و یاران همه جمع
بی تو در حــلقه عشـــاق صفا هم نکنیم
تا غم عشق تودرخون من ای گل جاری است
هیــچــگه آرزوی جام شفا هم نکنیم
گر چه رفت وبشکست این دل دیوانه من
لحظــه ای فکر خود از یار جـدا هم نکنیم
عبدیا غصه مخور یار کریم است و رحیم
پس مگو غرق گناهیم دعا هم نکنیم
(طلا احتیاج به کیمیا ندارد اما مس دارد.
خودت را اصلاح کن.
بکش آنچه را که زنده است که آن جسم توست.
زنده گردان آنچه را که مرده است که آن دل توست.
آنچه را که حاضر است پنهانش کن که این دنیای تو در این دنیاست.
آنچه را که غایب است احضار کن که این دنیای اخروی است.
آنچه را که وجود دارد نابود کن که این هوس است.
آنچه را که وجود ندارد ایجاد کن که این اراده است)
چه خوب میشد اگه همه ما میتونستیم به این حرفا عمل کنیم/واقعا میتونیم به همش عمل کنیم؟
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم/شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم
هنگام دلتنگي يه وقت نگي اي خدا؛ من يه مشكل بزرگ دارم، بگو اي مشكل ؛من يه خداي بزرگ دارموقتي خداوند شما را به لبه پرتگاهي هدايت كرد، كاملا به او اعتماد كنيد. چون يكي از اين دو اتفاق خواهد افتاد: او شما را ميگيرد اگر بيفتد يا اينكه يادتان ميدهد چگونه پرواز كنيد.تو را به دادگاه خواهند كشيد .شايد به حبس ابد محكوم شوي . جزييات جنايتت معلوم نيست اما اثر انگشتت را روي قلبي شكسته يافته اند!!!همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها وقتي رخ مي دهند كه در حال بالا رفتن از كوه هستند.
اجازه ندهید که محرومیتهاى شما، مانع استفاده از نعمتهایتانشوند.
ابراهام لینکلن گفته است:اغلب مردم تقریباً به همان اندازه شادهستند که ذهن خود را براى آن مهیا کردهاند نورمن ولنینت پیل،مردى که براى اولین بار اصطلاح تفکر مثبت را به کار برد این مطلب رااینگونه بیان کرده است:" هم آنانى که خود را ناتوان مىدانند درستمىاندیشند و هم آن دیگرانى که خویشتن را توانا مىانگارند!"
شانس و فرصت؟ همه جا در اطراف شما پرسه مىزنند چشمبینا مىخواهد که آنها را ببیند و استفاده کند. ماردن
هیچوقت نمیتوانید با مشت گرهکرده دست کسی را به گرمی بفشارید. گاندی
آنکه میخواهد روزی پریدن آموزد، نخست میباید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمیکنند. نیچه
عده ای به من می گویند عوام فریب، زیرا خودشان اینقدر ساده لوحند که فکر می کنند تمام مردم ساده اند. آنها نمی دانند که فقط بخشی از مردم را می توان فریفت و آن بخش، همان عوامی هستند که فکر می کنند مردم زود فریب می خورند، کاسب مسلکان بی مطالعه غالبا در توهمند. بهنام بستان
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید..
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.
20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.
مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".

